مقالات دانشجویی کنفرانس فلسفه زندگی

تعداد بازدید:۶۱

بخش مقالات دانشجویی کنفرانس فلسفه زندگی


سالخوردگی و امکان زندگی خوب: بدن، اصالت و مسئولیت اخلاقی در اندیشۀ سیمون دوبووار

نسرین جعفرزاده

دانشجوی دکترای فلسفه محض دانشگاه تبریز

چکیده

این مقاله امکان زندگی خوب در سالخوردگی را در اندیشۀ سیمون دوبووار بررسی می‌کند. مسئلۀ اصلی آن است که آیا محدودیت‌های بدن و تغییر جایگاه اجتماعی سالمند، امکان زندگی معنادار را از میان می‌برد یا نه. با تکیه بر جلد نخست سالخوردگی و در پیوند با جنس دوم و اخلاق ابهام، نشان داده می‌شود که سالخوردگی صرفاً مرحله‌ای زیستی نیست، بلکه وضعیتی است که در آن رابطۀ فرد با جهان و تصویر او از خویشتن دگرگون می‌شود؛ شکافی میان خودادراکی درونی و ابژه‌سازی بیرونی که همان ابهام بنیادین وجود انسانی را به اوج تنش خود می‌رساند. استدلال مقاله این است که زندگی خوب در سالخوردگی نه با انکار این محدودیت‌ها ممکن می‌شود و نه با تسلیم در برابر تصویر تحمیل‌شده از سالمند، بلکه به پذیرش صادقانه‌ی وضعیت بدن‌مند -یعنی همان چیزی که در سنت اگزیستانسیالیستی اصالت خوانده می‌شود- همراه با حفظ امکان‌های باقی‌مانده وابسته است. نتیجه آن است که امکان زندگی خوب هم به مواجهۀ صادقانۀ فرد با وضعیت خود و هم به مسئولیت جامعه در قبال منزلت و مشارکت سالمندان بستگی دارد.

واژگان کلیدی: سیمون دوبووار، سالخوردگی، زندگی خوب، بدن‌مندی، اصالت، مسئولیت اخلاقی


فقدان ساختاری و معنای زندگی: بازسازی افلاطونی، هگلی و لاکانی

امیر محمد قدس

دانشجوی دکترای فلسفه دانشگاه تبریز

چکیده:

پرسش از چراییِ غیابِ «زندگی» در گفتار فلسفی معمولاً در افقی آسیب‌شناسانه (نظیر سیطره انتزاع مفهومی) پاسخ می‌گیرد. مدعای مقاله آن است که حیات برای اندیشه فلسفی نه یک حضور بی‌واسطه، بلکه از خلال شکافی فهم‌پذیر می‌شود که خود شرط امکان تعین‌یافتن معنا و سوژگی است. مقاله با روش خوانش درون‌متنی و بازسازی تطبیقی، سه صورت‌بندی ناهمسان اما هم‌ساخت از این مسئله را بررسی می‌کند: نخست، دیالوگ فایدونِ افلاطون و مفصل‌بندیِ تفکر در مقامِ «تمرینِ مرگ»  (Meletē thanatou)؛ دوم، در منطق هگل، که حیات به‌مثابه ایده بی‌واسطه از طریق نفی و وساطت به مفهوم  (Begriff)گذر می‌کند؛ و سوم، صورت‌بندیِ روان‌کاویِ لاکانی از خصلتِ مرگ‌آورِ دال و تکوینِ فقدانِ هستی . (Manque-à-être) این بازخوانی می‌کوشد امکان‌هایی نظری برای فهمِ معنای زندگی به‌مثابه افقِ «آزادی» فراهم آورد. بنابراین، دو شکل از بستار معنا نقد می‌شود: اراده‌گرایی سوبژکتیو، که معنا را محصول اراده فردی می‌داند، و رویکرد هستی-خداشناسانه (انتوتئولوژیک)، که معنا را به حضور یک موجود برتر (prōtē ousia) یا بنیاد نهایی وابسته می‌کند. مقاله استدلال می‌کند که هر دو مسیر، با نادیده‌گرفتنِ خصلتِ رادیکال و ساختاریِ این شکاف، امکان فروافتادن در ورطه نیهیلیسم و خوانش تراژیک از زندگی را تقویت می‌کنند. نتیجه مقاله آن است که آزادی نه از حذف فقدان، بلکه از نسبت‌گرفتن سوژه با فقدان ساختاری برمی‌خیزد. از این منظر، معنای زندگی محتوایی از پیش آماده یا صرفاً خودساخته نیست، بلکه افقی گشوده(ekstatic) و نا-تمام(not-all) است که در آن سوژه امکان‌های خود را متعین می‌کند.

کلمات کلیدی: زندگی، غیاب، معنای زندگی، تمرین مرگ، فقدانِ هستی، آزادیِ سوژه، نیهیلیسم


زندگی به‌مثابه خروج از غار: بازخوانی کی‌یرکگوری تمثیل افلاطون و تعریف وجودی زندگی

عباس سوری

دانشجوی دکترای فلسفه، دانشگاه بین المللی امام خمینی(ره)، قزوین، ایران

محمد رعایت جهرمی

دانشیار گروه فلسفه، دانشگاه بین المللی امام خمینی(ره) ، قزوین، ایران

چکیده

تاریخ فلسفه، تمثیل غار افلاطون را عمدتاً به‌مثابه روایتی معرفت‌شناختی درباره‌ی گذار از جهل به معرفت شناخته است. این نوشتار می‌کوشد نشان دهد کی‌یرکگور، به‌رغم نقد رادیکالش بر سنت افلاطونی و نظام‌سازی هگلی، به شکلی پارادوکسیکال، وارث همین تمثیل است؛ با این تفاوت که او غار را از قلمرو نظریه به درون حیات فردی، دینی و رنج‌آلودِ انسان مدرن منتقل می‌کند و بدین‌سان تعریفی وجودی از «زندگی» به دست می‌دهد. نوشتار حاضر بر دو گام استوار است: نخست، بازتعریف عناصر تمثیل در افق کی‌یرکگوری؛ در این میان، غار به «بیرونی‌بودگی» بدل می‌شود، سایه‌ها به صورت‌های بی‌خطرشده‌ی حقیقت، توده به دیوار غار، نور به حقیقت سوبژکتیو، صعود به رنجِ فرد شدن، و بازگشت. دوم، نشان دادن این نکته که حیات زیسته‌ی کی‌یرکگور خود یکی از رادیکال‌ترین بازآفرینی‌های مدرن این ساختارِ چهارمرحله‌ای است: اسارت در سایه‌های گناه، پدر و مسیحیت رسمی؛ چرخش دردناک در گسست از رژین اولسن؛ خروج به نورِ تنهایی در برابر خدا؛ و بازگشت به جامعه‌ی دانمارک برای نقد کلیسای رسمی. نتیجه اینکه در این خوانش، چرخش نه حاصل استدلالی انتزاعی، بلکه رخدادی وجودی است و رهایی نه پایان مسیر، بلکه آغاز مسئولیت است. زندگی، در این تعریف، نه موضوعی برای شناخت بلکه امری است که باید زیسته شود؛ حقیقتی که اگر روشن و قابل انتقال بماند، فرد را دگرگون نمی‌کند. دشوارترین مسئله‌ی فلسفه نه شناختِ حقیقت، که زیستنِ آن است.

کلیدواژه‌ها: تمثیل غار، حقیقت سوبژکتیو، فردیت، درون­بودگی، فلسفه‌ی زندگی


امکان زیستن پس از فاجعه: تأملی فلسفی در مفهوم زندگی در نفثةالمصدور نَسَوی

حسین قسامی دانشجوی دکترای فلسفه دانشگاه تبریز

چکیده

این مقاله می‌کوشد مفهوم «امکان زیستن پس از فاجعه» را در نفثةالمصدور شهاب‌الدین محمد خُرَندِزی زیدَری نَسَوی بررسی کند. مسئله اصلی پژوهش آن است که در وضعیتی که فاجعه نظم سیاسی و اجتماعی، امنیت، تعلق خاطر، توان کنش، افق آینده و حتی ظرفیت فهم و تدبیر انسان را متزلزل می‌کند، چگونه می‌توان از استمرار زندگی سخن گفت. فرضیه مقاله آن است که فاجعه در نفثةالمصدور صرفاً مجموعه‌ای از حوادث بیرونی نیست، بلکه امری است که جهان آشنای قابل زیست را فرو می‌پاشد و در نتیجه خود زندگی را متأثر می‌سازد. بااین‌حال، پیشامد فاجعه به معنای پایان کامل حیات یا از میان رفتن امکان زیستن نیست. خوانش درون‌متنی اثر نشان می‌دهد که نسوی حیات را با استعاره‌هایی چون «کشتی حیات»، «رشته‌ی یکتای حیات» و «شعله‌ی ضعیف زندگانی» همچون امری شکننده، ناپایدار و همواره در معرض گسست صورت‌بندی می‌کند. از سوی دیگر، محنت از سطح حادثه فراتر می‌رود و به جان، تن، خاطر، عقل و حتی صبر نفوذ می‌کند. در چنین وضعیتی، تمایز میان «زنده بودن»، «بقا» و «زیستن» اهمیت می‌یابد. ممکن است انسان پس از فاجعه همچنان زنده باشد، اما صورت پیشین زندگی او، شبکه تعلقات و توان کنش او فروپاشیده باشد. مقاله نشان می‌دهد که استمرار زیستن در متن نسوی نه با بازگشت به وضعیت پیشین، بلکه از طریق حفظ نسبتی حداقلی با جهان، گذشته و آینده، امید، حرکت، خاطره و روایت امکان‌پذیر می‌شود. امید در اینجا به معنای اعتماد به ثبات جهان یا تضمین آینده نیست؛ بلکه امکان حرکت در جهانی است که ناپایداری آن آشکار شده است. روایت نیز درمان یا رفع فاجعه نیست، بلکه کنشی برای حفظ نسبت انسان با تجربه‌ای است که هنوز پایان نیافته است. بر این اساس، نتیجه مقاله آن است که زیستن پس از فاجعه در نفثةالمصدور نوعی زیستِ دگرگون‌شده است: زیستنی که در آن مرگ، رنج، فقدان و ناپایداری از میان نمی‌روند، بلکه درون صورت تازه‌ای از نسبت انسان با حیات، گذشته و آینده حمل می‌شوند.

کلیدواژه‌ها: نفثةالمصدور، نسوی، زندگی، حیات، بقا، فاجعه، محنت


 

آخرین ویرایش ۲۴ شهریور ۱۴۰۵